روی خط خبر

موضوع: اخبار منبع: همدلی
امتیاز: 5 5

مطلب با عنوان روزنامه همدلی - ورود به ذهن و نیات شاهان و سلاطین از وب سایت همدلی hamdelidaily با درج لینک اصلی خبر نمایش داده شده است.

روزنامه همدلی - ورود به ذهن و نیات شاهان و سلاطین

آریوبرزن تلکاچالی- روز یکشنبه در بخش چهارم تفسیر شخصیت های «در سیرت پادشاهان» گلستان ویژگی های 5 سلطان تاریخی به نام های انوشیروان، اسکندر رومی، هارون الرشید، اغلمش و حجاج یوسف از نگاه سعدی واکاوی شد. نوشتیم که این سلاطین به صورت مستقیم نامشان در این باب از گلستان ذکر شده است. در ادامه 4 سلطان ویک وزیر بررسی می شوند.
6- هرمز: هرمز از پادشاهان ساسانی است که بعد از پدرش شاپور اول در سال 273 میلادی به پادشاهی رسید. طبیعی است که رخدادها آن زمان چندان در تاریخ نوشته نشده است و حتی شاید بسیاری از روحیات و خلقیات شاهان ساسانی در پس تاریخ پنهان مانده، اما سعدی اینجا بی آنکه بخواهد شخصیت پردازی کند یا روایتی از رفتار هرمزشاه بازگوید که بتواند تصویری موسع و باز از او به دست دهد، نقلی را از این شاه ساسانی بیان می کند. هرمز در این حکایت که هشتمین حکایت این باب را به خود اختصاص می دهد، بی آنکه هنوز به شاهی برسد، وزیر پدرش را به بند می کشد، از او دلیل را می پرسند، می گوید که چون از من خیلی می ترسم. به این دلیل شاید آنها فردا به خاطر همین ترس، مرا از بین ببرند. این رفتار هرمز خود از دو وجه شخصیتی او نشات می گیرد، اول آینده نگری و دقت او در رفتار درباریان و دوم، دلبستگی به قدرت. اینجا شاید هرمز آدمی جبار و ستمگر جلوه نکند، اما این حکایت سعدی می تواند موید این نظر باشد که برخی از شاهان ساسانی برای حفظ قدرت خود سعی می کردند اطرافیان خود را بکشند. نگاه سعدی اینجا اصلا جانبدارانه نیست و او با زیرکی یک وجه خطرناک رفتار شاه را تصویر می کند.
7- سلطان محمود: یا محمود سبکتگین در دومین حکایت این باب حضور دارد. اما جالب است که جسم او حضور ندارد، بلکه خواننده با روح او آشنا می شود. این شاه غزنوی که اتفاقا به سختی حکومت را به دست گرفت، آن هم با جنگ و جدل با برادرانش، طبیعی است که حتی بعد از مرگ نگران امارت خود باشد. در این حکایت کسی محمود را خواب می بیند که همه اندامش پوسیده است، الا چشم هایش. این خواب را که اتفاقا یکی از ملوک خراسان دیده بود، کسی نتوانست تعبیر کند، به جز درویشی. سعدی باز هم نمی خواهد قضاوتی از محمود داشته باشد. با هنرمندی تمام شاهی را به تصویر می کشد که حتی بعد از مرگ، دل نگران منصب و حکومت خود است. در حقیقت سعدی یک وجه تاریخی را که از خونریزی محمود برای تصاحب حکومت حکایت می کرد، در پوششی دیگر و آن هم خواب ملوکی دیگر بازنمایی می کند. خواننده زمانی این را درمی یابد که از تاریخ فتوحات و جنگ های سلطان محمود باخبر شد. البته کل حکایت به زیان و علیه محمود است.
8 -عمرولیث: برادر یعقوب لیث معروف، دومین پادشاه سلسله صفویان است. او سال 879میلادی به حکومت رسید. در حکایت بیست وسوم، واقعه ای نقل می شود که قرار است کسی کشته شود، آن هم به دلیل مکر وزیر وقت او. اما قاتل حیلتی به کار می برد که چون بی گناه است، پس اجازه بدهد وزیر را بکشد تا او به دلیل گناهی اعدام شود. عمرو، از مرگ آن بنده منصرف می شود. در این حکایت هم چیزی از عمرو دیده نمی شود، جز بخششی که به بنده روا می دارد. این گونه نیست که سعدی خواست در این حکایت عمرولیث را آدمی صرفا دانا تصویرکند، بلکه بیشتر هدفش بیان رفتار درباریان بود و کید و حیله های وزرا. با این حال این حاکم، تصویری خشن و خونریز ندارد، ولی حتما کسی است که اگر افرادی به بدگویی دیگران نزد او بپردازند، تحت تاثیر قرار می گیرد. اتفاقا در همین حکایت عمرو یک بار تحت تاثیر وزیر قرار می گیرد و بار دوم از حرف بنده متاثر می شود و او را می بخشد.
9-ملک زوزن: زوزن یکی از حکمرانان عصر خوارزمشاهیان در کرمان بود. تصویر او در حکایت 24، مثل بسیاری دیگر از حکایت ها مستقیما بازنمایی نمی شود. اما نشان می دهد که سعدی می خواهد بخشی از رفتار این حاکم را که موید تنگ نظر و سعایت او به دیگران است، بیان کند. زبان سعدی کنایی است و نقل هایش به صورتی است خواننده در آغاز با این شخص به عنوان حاکمی سخت گیر روبه رو نمی شود. زوزن در این حکایت یکی از خواجگان خود را به دلیل آنکه یکی از حرکت های او خاطرش را مکدر کرده است به بند می کشد. اطرافیان به دلیل آنکه آن خواجه آدم خوبی بوده‏، به صرافت می افتند که نظر ملک زوزن را برگردانند تا خواجه از زندان آزاد شود. اتفاقا در این بین یکی از حاکمان مجاور که دشمن ملک زوزن بوده، نامه ای برای خواجه می فرستد که اگر از زندان فرار کند، می تواند در دربار او امان بجوید. اما خواجه استنکاف می کند. همین موضوع را زوزن می شنود و خواجه را آزاد می کند. در این حکایت هم حاکمی مثل زوزن، شخصیتی محبوب و عادل نیست که سعدی بخواهد تصویری نیکو از از او ارائه کند، بلکه به صورت لطیف وجه خودخواهی زوزن را تصویر می کند. سعدی در گلستان وجه ادب و احترام را به برخی از شاهان روا می دارد، که نمونه اصلی آن انوشیروان است. ولی وقتی نامی از سلاطین حقیقی می برد، آشکارا شلاق نمی گیرد و بر پیکر آنها فرود نمی آورد.
10-بزرجمهر: بزرجمهر گرچه صاحب سلطنت نبود، ولی از آن وزیرانی است که سعدی به او بسیار علاقه دارد. همانگونه که نوشیروان را محترم می شمارد، در دو حکایت- 31 و 38 – درایت، خردمندی و دانش این شخصیت تصویر می شود. اتقاقا من گمان می کنم که سعدی با قصد و نیت حکایت هایی را خلق می کرد تا این چهره و سلطان او انوشیروان را وجیهه و محبوب و اندیشمند تصویر کند.

آریوبرزن تلکاچالی- روز یکشنبه در بخش چهارم تفسیر شخصیت های «در سیرت پادشاهان» گلستان ویژگی های 5 سلطان تاریخی به نام های انوشیروان، اسکندر رومی، هارون الرشید، اغلمش و حجاج یوسف از نگاه سعدی واکاوی شد. نوشتیم که این سلاطین به صورت مستقیم نامشان در این باب از گلستان ذکر شده است. در ادامه 4 سلطان ویک وزیر بررسی می شوند. 6- هرمز: هرمز از پادشاهان ساسانی است که بعد از پدرش شاپور اول در سال 273 میلادی به پادشاهی رسید. طبیعی است که رخدادها آن زمان چندان در تاریخ نوشته نشده است و حتی شاید بسیاری از روحیات و خلقیات شاهان ساسانی در پس تاریخ پنهان مانده، اما سعدی اینجا بی آنکه بخواهد شخصیت پردازی کند یا روایتی از رفتار هرمزشاه بازگوید که بتواند تصویری موسع و باز از او به دست دهد، نقلی را از این شاه ساسانی بیان می کند. هرمز در این حکایت که هشتمین حکایت این باب را به خود اختصاص می دهد، بی آنکه هنوز به شاهی برسد، وزیر پدرش را به بند می کشد، از او دلیل را می پرسند، می گوید که چون از من خیلی می ترسم. به این دلیل شاید آنها فردا به خاطر همین ترس، مرا از بین ببرند. این رفتار هرمز خود از دو وجه شخصیتی او نشات می گیرد، اول آینده نگری و دقت او در رفتار درباریان و دوم، دلبستگی به قدرت. اینجا شاید هرمز آدمی جبار و ستمگر جلوه نکند، اما این حکایت سعدی می تواند موید این نظر باشد که برخی از شاهان ساسانی برای حفظ قدرت خود سعی می کردند اطرافیان خود را بکشند. نگاه سعدی اینجا اصلا جانبدارانه نیست و او با زیرکی یک وجه خطرناک رفتار شاه را تصویر می کند. 7- سلطان محمود: یا محمود سبکتگین در دومین حکایت این باب حضور دارد. اما جالب است که جسم او حضور ندارد، بلکه خواننده با روح او آشنا می شود. این شاه غزنوی که اتفاقا به سختی حکومت را به دست گرفت، آن هم با جنگ و جدل با برادرانش، طبیعی است که حتی بعد از مرگ نگران امارت خود باشد. در این حکایت کسی محمود را خواب می بیند که همه اندامش پوسیده است، الا چشم هایش. این خواب را که اتفاقا یکی از ملوک خراسان دیده بود، کسی نتوانست تعبیر کند، به جز درویشی. سعدی باز هم نمی خواهد قضاوتی از محمود داشته باشد. با هنرمندی تمام شاهی را به تصویر می کشد که حتی بعد از مرگ، دل نگران منصب و حکومت خود است. در حقیقت سعدی یک وجه تاریخی را که از خونریزی محمود برای تصاحب حکومت حکایت می کرد، در پوششی دیگر و آن هم خواب ملوکی دیگر بازنمایی می کند. خواننده زمانی این را درمی یابد که از تاریخ فتوحات و جنگ های سلطان محمود باخبر شد. البته کل حکایت به زیان و علیه محمود است. 8 -عمرولیث: برادر یعقوب لیث معروف، دومین پادشاه سلسله صفویان است. او سال 879میلادی به حکومت رسید. در حکایت بیست وسوم، واقعه ای نقل می شود که قرار است کسی کشته شود، آن هم به دلیل مکر وزیر وقت او. اما قاتل حیلتی به کار می برد که چون بی گناه است، پس اجازه بدهد وزیر را بکشد تا او به دلیل گناهی اعدام شود. عمرو، از مرگ آن بنده منصرف می شود. در این حکایت هم چیزی از عمرو دیده نمی شود، جز بخششی که به بنده روا می دارد. این گونه نیست که سعدی خواست در این حکایت عمرولیث را آدمی صرفا دانا تصویرکند، بلکه بیشتر هدفش بیان رفتار درباریان بود و کید و حیله های وزرا. با این حال این حاکم، تصویری خشن و خونریز ندارد، ولی حتما کسی است که اگر افرادی به بدگویی دیگران نزد او بپردازند، تحت تاثیر قرار می گیرد. اتفاقا در همین حکایت عمرو یک بار تحت تاثیر وزیر قرار می گیرد و بار دوم از حرف بنده متاثر می شود و او را می بخشد.9-ملک زوزن: زوزن یکی از حکمرانان عصر خوارزمشاهیان در کرمان بود. تصویر او در حکایت 24، مثل بسیاری دیگر از حکایت ها مستقیما بازنمایی نمی شود. اما نشان می دهد که سعدی می خواهد بخشی از رفتار این حاکم را که موید تنگ نظر و سعایت او به دیگران است، بیان کند. زبان سعدی کنایی است و نقل هایش به صورتی است خواننده در آغاز با این شخص به عنوان حاکمی سخت گیر روبه رو نمی شود. زوزن در این حکایت یکی از خواجگان خود را به دلیل آنکه یکی از حرکت های او خاطرش را مکدر کرده است به بند می کشد. اطرافیان به دلیل آنکه آن خواجه آدم خوبی بوده‏، به صرافت می افتند که نظر ملک زوزن را برگردانند تا خواجه از زندان آزاد شود. اتفاقا در این بین یکی از حاکمان مجاور که دشمن ملک زوزن بوده، نامه ای برای خواجه می فرستد که اگر از زندان فرار کند، می تواند در دربار او امان بجوید. اما خواجه استنکاف می کند. همین موضوع را زوزن می شنود و خواجه را آزاد می کند. در این حکایت هم حاکمی مثل زوزن، شخصیتی محبوب و عادل نیست که سعدی بخواهد تصویری نیکو از از او ارائه کند، بلکه به صورت لطیف وجه خودخواهی زوزن را تصویر می کند. سعدی در گلستان وجه ادب و احترام را به برخی از شاهان روا می دارد، که نمونه اصلی آن انوشیروان است. ولی وقتی نامی از سلاطین حقیقی می برد، آشکارا شلاق نمی گیرد و بر پیکر آنها فرود نمی آورد. 10-بزرجمهر: بزرجمهر گرچه صاحب سلطنت نبود، ولی از آن وزیرانی است که سعدی به او بسیار علاقه دارد. همانگونه که نوشیروان را محترم می شمارد، در دو حکایت- 31 و 38 – درایت، خردمندی و دانش این شخصیت تصویر می شود. اتقاقا من گمان می کنم که سعدی با قصد و نیت حکایت هایی را خلق می کرد تا این چهره و سلطان او انوشیروان را وجیهه و محبوب و اندیشمند تصویر کند. اخبار مرتبطبیان روحیات 5 فرمانروا از نگاه سعدیوقایعی که در دنیای مردانه رخ می دهندحفظ شان بزرگانقضاوت نادرست دولتیان و پند هاروندعای خیر برای مرگ سلطان و آسایش مسلماناندیدگاه کاربرانارسال دیدگاهاستفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه

مطلب با عنوان روزنامه همدلی - ورود به ذهن و نیات شاهان و سلاطین از وب سایت همدلی hamdelidaily با درج لینک اصلی خبر نمایش داده شده است و آپین در قبال محتوای اخبار هیچ مسئولیتی ندارد.

مطلب با عنوان روزنامه همدلی - ورود به ذهن و نیات شاهان و سلاطین از وب سایت همدلی hamdelidaily با درج لینک اصلی خبر نمایش داده شده است.

اخبار گوناگون