روی خط خبر

نمی دانست

عبارت نمی دانست از بین تمام اطلاعات، اخبار، مقالات و محتوای وب سایت الو خودرو جستجو شده و با ذکر منبع آن نمایش داده شده است.

روزنامه ابتکار - ترامپ خیال مرا از بابت سوریه راحت کرد

لیندسی گراهام، سناتور ارشد جمهوری خواه که به دنبال تصمیم ترامپ برای خروج نیروهای نظامی از سوریه بارها از تصمیم رئیس ایالات متحده آمریکا انتقاد کرده بود، خبر داده که پس از دیدار با دونالد ترامپ درباره تصمیم اخیر او احساس بهتری دارد.به گزارش یورونیوز، گراهام گفته که ترامپ او را درباره برنامه خروج نیروهای آمریکا از سوریه و تعهداتش در زمینه مبارزه با داعش مطمئن ساخته است. وی همچنین گفت: ما درباره سوریه حرف زدیم. او چیزهایی گفت که من نمی دانستم و به همین خاطر بعد شنیدن حرف های او درباره اینکه بنا د...

روزنامه همدلی - بر بام دلتنگی

قسمت سی ویکم‪-‬ پژمان دادخواه‪-‬ از وقتی این کار را شروع کرده بود به کارهای دیگرش نمی رسید. صبح تا غروب کار می کرد و وقتی به خانه برمی گشت تاب و توان نشستن و صحبت کردن را نداشت. به زور لقمه نانی می خورد و از حال می رفت. کاری بود که خودش از سر ناچاری انتخاب کرده بود و کسی را مقصر نمی دانست. سعی می کرد در زندگی اش، کسی را مقصر نداند و همه تقصیرات را به گردن خودش می انداخت. از سر بی کاری به این کار پناه آورده بود و درآمد زیادی هم نداشت. درآمدش نوسان داشت و مخارج ماشین هم زیاد بود. بدتر از همه از...

روزنامه همدلی - اندر حکایت شناخت کی‌روش و کوروش

مازیار سوادکوهی- طنزنگار: باور بفرمایید، وقتی چند روز پیش شنیدیم آقای نقدی، خدا حفظش کند، گفت که کوروش توی ایران نبوده، ناگهان یاد ایام خیلی خیلی ماضی افتادیم. وقتی اول دبستان بودیم یک روز دیدیم معلم ما- که اتفاقا خانم بود- رو به ما کرد و گفت: «بچه ها از امروز می خواهم کتاب تاریخ را خوب بخوانید.» ما که اول دبستان بودیم، اصلا نمی فهمیدیم تاریخ یعنی چه؟ یعنی هنوز خوب «بابا آب داد» را یاد نگرفته بودیم. هنوز همه حروف را نخوانده بودیم، فرق کاف و گاف را نمی دانستیم. اصلا نمی دانستیم چرا چ و ح و خ و ج ...

روزنامه همدلی - بارانِ ادامه‌دار

پژمان دادخواه‪-‬ قسمت یازدهم‪-‬ مسافری توی ماشین نداشت. هوا تاریک شده بود و باران تندی می بارید. باران همه را فراری داده بود و مغازه ها هم تک و توک باز بودند. مسافری در خیابان نبود و تصمیم داشت به خانه برود. در همین فکر بود که جلوتر زنی دست بلند کرد. حوصله مسافر را نداشت، ولی با خود گفت خدا را خوش نمی آید که یک زن زیر باران در خیابان تنها بماند. توقف کرد تا زن را سوار کند. چهره زن مشخص نبود. هوا تاریک بود و فقط نور چراغ قرمز چشمک زن در فضا منتشر می شد. زن سوار شد و با صدای لرزان و مضطرب گفت: « ...

روزنامه همدلی - شاهزاده نبوغ

عباس ابوالفتحی- «سروانتس»؛ رویا پردازِ معلول. حقش بود سه قرن بقایای اجسادش گم و گور بشود با آن همه بَلا که به سر «دُن کیشوت»، نقش اول رمانش آورد! از زِره و کُلاه خود کهنه و جیرجیروی دُن کیشوت که بگذریم، اسب شَلش را نمی شود نادیده گرفت. تمام آن حقارتی که سر آن شوالیه آورد، شاید به خاطر آن بود که نمی دانست چطور انتقام خودش را بگیرد از دنیای سربسته ای که در آن گرفتار آمده بود.«میگل د سروانتس»؛ لقب «شاهزاده نبوغ» به او دادند. از آن دود چراغ خورده های ادبیات کلاسیک اروپا به شمار می رود. پدرش طبیب بود...

اخبار گوناگون